تبلیغات
لبیک یا خامنه ای - خاطراتی از دوران طلبگی رهبر

صفحه اصلی

ایمیل مدیریت ارتباط با ما فید خوان رهبری پشتیبانی

 
منوی اصلی


 تاریخ امروز :
 


موضوعات

بیانات رهبر (43)
اخبار سیاسی ناب (22)
ولایت فقیه (3)
خاطرات رهبر (37)
تصاویر مقام معظم رهبری (3)
اخبار مربوط به رهبر (21)
نامه ها وصدور حکم به مسؤلین (2)
حجاب وعفاف (4)
پاسخ به شبهات (2)
شعر (2)
شناخت رهبری (7)
فیلمهای کوتاه و کم حجم مربوط به رهبر (2)


آرشیو مطالب
  • اسفند 1394

  • خرداد 1393

  • بهمن 1392

  • اردیبهشت 1392

  • فروردین 1392

  • اسفند 1391

  • بهمن 1391

  • اردیبهشت 1391

  • فروردین 1391

  • اسفند 1390

  • بهمن 1390

  • همه آرشیوها

  • صفحات جانبی
  • حضور رهبر انقلاب در منزل شهید رضایی نژاد(فیلم این دیدار)


  • نظر سنجی
    لطفاً برای نزدیک شدن ظهور امام زمان(عج) هر چقدر که می توانید صلوات بفرستید.







    امکانات

    خاطراتی از دوران طلبگی رهبر

    نویسنده : سرباز پیرو ولایت

    موضوع : خاطرات رهبر

    نظرات ()


    خاطراتی از دوران طلبگی رهبر

    خاطراتی از دوران طلبگی رهبر
    عسرت و تنگ دستی طلاب آن دوره، سفره آنان را پر از داستان های ریز و درشت كرده است. هر چند می توان احتمال داد كه با گذر زمان فقر نهفته در این داستان ها كم رنگ تر شده باشد، اما همچنان در اواخر دهه سی گریبانگیر بیشتر درس آموزان قم نشین بوده است.

    شرح اسم" عنوان کتابی است از زندگینامه رهبر معظم انقلاب از سال 1318 تا 1357 که توسط هدایت الله بهبودی به رشته تحریر در آمده و توسط موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی به چاپ رسید.

    آنچه در ادامه از نظرتان می گذرد بخشی از این کتاب است:

    سفره های طلبگی

     

    معیشت دوران طلبگی او مانند بسیاری دیگر از طلاب سخت و طاقت فرسا بود. هم دوره ای های او می گویند آنچه خورده می شد، در حد نان و ماست و خیار، یا نان و پنیر و انگور، گاه تخم مرغ و سیب زمینی بود و هزینه همین اقلام نیز تأمین نمی شد.

     

    برخی از طلاب مدرسه حجتیه از جمله سیدعلی خامنه ای بدهكار بقالی و نانوا بودند. و یكی از این طلبكاران، شیخ حسن بقال بود كه در كوچه مدرسه حجتیه، مغازه داشت و مایحتاج طلاب را نسیه می داد. شیخ شدن حسن آقا از همان زمانی بر سر زبان طلبه ها افتاده بود كه از آذرشهر، زادگاه خود، برای آموزش علوم دینی به حوزه علمیه قم آمده بود. او در نیمه راه، درس را رها كرده، به كسب چسبیده بود، اما لقب شیخ از او جدا نشده بود.

     

    آقای خامنه ای در وصیت نامه ای كه فروردین 1342 نوشت، بدهی های خود را هم یاد كرد: "شیخ حسن بقال، كوچه مدرسه حجتیه؛ آقای هاشمی رفسنجانی؛ كتابفروشی مروارید؛ كتابفروشی مصطفوی؛ و 10 تومان علی حجتی كرمانی و..."

     

    عسرت و تنگ دستی طلاب آن دوره، سفره آنان را پر از داستان های ریز و درشت كرده است. هر چند می توان احتمال داد كه با گذر زمان فقر نهفته در این داستان ها كم رنگ تر شده باشد، اما همچنان در اواخر دهه سی گریبانگیر بیشتر درس آموزان قم نشین بوده است.

     

    غذای رایج برادران خامنه ای (سیدمحمد و سیدعلی )، هنگامی كه در مدرسه حجتیه با هم بسر می بردند، تخم مرغ بود. تخم مرغ ها را در ظرف داغ شده ای كه روغن نداشت، می شكستند و نیمرو می خوردند. روغن گران بود و امكان قرار دادن آن كنار دیگر مواد غذایی وجود نداشت. غذای دیگر، نان و كره بود كه گاه با مربا همراه می شد. كم اتفاق می افتاد كه غذایی بپزند و اگر پخته می شد چیزی جز ماش پلو نبود." این بهترین و آبرومندانه ترین غذای من بود كه خیلی اوقات میهمان دعوت می كردم."

     

    یكی از میهمانان او سیدمصطفی خمینی بود كه چند نفر دیگر را هم با خود می آورد. از قضا ماش پلو را هم دوست داشت. سیدعلی به یاد می آورد كه این سفره چند بار رنگ تاس كباب را نیز به خود دیده است.

     

    آبگوشت علی نقلی

     

    در این دوره شیخ حسین ابراهیمی دینانی، هم غذا و هم درس فلسفه سیدعلی بود. این دو، اتاق های جدا داشتند اما وعده های غذایی را با هم می گذراندند. به همین جهت یك شب هوس كردند در دكان علی نقلی آبگوشت بخورند. آبگوشت علی نقلی 13 ریال تمام می شد اما این دو می دانستند كه باید با یك پرس آبگوشت سیر شوند.

     

    "آمدیم دم پیشخوان كه پول بدهیم، من هر چه توی جیبم پول بود درآوردم. او هم دست كرد هر چه توی جیبش بود درآورد."

    خوشبختانه 13 ریال علی نقلی بین این دو جیب به نحوی تقسیم شده بود. آن شب، طلبه جوان، با كلنجار این فكر كه اگر بخوابد و غسلی بر او واجب شود، پول حمام فردا را از كجا باید بیاورد، به صبح رساند.

     

    صبح بی صبحانه

     

    فردا صبح، آسوده از حادثه ای كه پیش نیامده، به طرف اتاق آقاشیخ حسین رفت. هم غذای او در حال ور رفتن با سماور زغالی برای آماده كردن چای صبحانه بود. سیدعلی دست خالی و بدون سنگك در حال نزدیك شدن به اتاق شیخ حسین بود.

    "صبح معمول مان این بود كه  او توی اتاقش [كه] سماور داشت، چای درست می كرد و من هم می رفتم یك دانه نان و یك سیر پنیر می گرفتم، می رفتم توی اتاق او با همدیگر صبحانه می خوردیم."

     

    هزینه نان و پنیر را یك هم غذا می پرداخت و مخارج چای و قند را، هم غذای دیگر. شبهای بلند زمستان از یك سو و مطالعه، یادداشت و پاكنویس درسهای روزانه از طرف دیگر، گرسنگی صبح های سیدعلی را دوچندان می كرد. نماز صبح و قرآن سحرگاهی را با همین حس می خواند و پس از خرید نان و پنیر راهی اتاق شیخ حسین می شد.

     

    آن روز صبح "می خواستم طبق معمول بروم نان بگیرم. یادم آمد كه پول نداریم." این جا بود كه به فكر كاسه های ماست افتاد. این كاسه ها قیمت داشت. شش ریال می دادند و ماست پنج ریالی را می خریدند. یك ریال اضافی را برای كاسه می پرداختند. گرو می گرفتند.

     

    "گاهی 5-6 كاسه جمع می شد و خودش پولی بود... دیدم نه، كاسه ماست... هر چه بوده... داده ایم به آقا شیخ حسن بقال و پولش را گرفته ایم و خورده ایم."

     

    وقتی رسید، آقاشیخ حسین با اشاره دست و صورت به او فهماند كه نمی خواهد هم اتاقی اش (آقا احمد) بفهمد كه آه در بساط ندارند و از صبحانه خبری نیست. شیخ حسین نقش آماده كردن صبحانه را بازی می كرد تا پیش هم اتاقی اش آبروداری كند. آقا احمد كه از حضور بی نان و پنیر سیدعلی در آنجا متعجب شده بود، تعارف كرد كه بر سر سفره او بنشینند و صبحانه بخورند. "گفتم: نه میل ندارم"

     

    در این هنگام صدای شیرفروش مدرسه حجتیه بلند شد كه آی شیر ... شیر. شیخ حسین كه همچنان در فكر آبروداری و پوشاندن بی پولی خود و رفیقش بود با صدای بلند از سیدعلی پرسید كه شیر می خوری؟ "من فكر كردم ... فرجی شده یا با شیر[فروش] حساب دارد، یا یك دفعه یادش افتاده كه مثلاً پنج ریال توی جیبش دارد و می شود مقداری شیر بگیرد."

    سیدعلی هم مشتاقانه با صدای بلند پاسخ داد كه آری، می خورم، بخر. "یک وقت دیدم از پشت شیشه، بدون صدا با دست اشاره می كند كه بگو نه، بگو نه ... [من كه فهمیده بودم همه اینها برای آبروداری نزد هم اتاقی اش است ] حرف را برگرداندم و گفتم نه شیر نمی خواهم. بیا چای بخوریم"

     

    آن روز این دو هم غذا، گرسنه، كتاب ها را زیر بغل زدند. یكی به درس آقاشیخ مرتضی حائری رفت و دیگری به دنبال درس و بحث خودش. سیدعلی پیش از ظهر هر روز به اتاقش می آمد و كتاب های مجالس درس استادان خارج را می گذاشت و كتاب اسفار را برمی داشت كه برود به درس علامه طباطبایی.

     

    وارد اتاق شد؛ دید سنگكی تمام قد روی كرسی افتاده؛ انگار با او حرف می زند. این نان تازه، فواره هوس و اشتهای سیدعلی را باز كرد.

     

    "غفلت كردم كه این نان سنگك مال كیست. از بس گرسنه بودم، دست [بردم] و یك تكه كندم و گذاشتم دهانم ... وسط جویدن یك دفعه یادم آمد كه این نان مال كیست كه من دارم می خورم؟."

     

    دهانش از حركت ایستاد. شاید برخی از هم اتاقی ها راضی نبودند . تكه نان جویده را با حسرت از دهان بیرون آورد و انداخت توی سطل آشغال.

     

    ظهر بی ناهار

     

    در جلسه درس اسفار علامه، شیخ حسین را دید و از موقعیت شكمش پرسید. او نیز همچنان گرسنه بود. پس از پایان درس، به امید از راه رسیدن ناهار، راهی مدرسه حجتیه شدند. در این فكر بودند كه در خانه كدام رفیق را بزنند؟ كدام یك پذیرای آنها می شود؟ درباره دوستان میهمان پذیر و میهمان گریز مشورت كردند. اسامی یكی پس از دیگری خط خورد تا این كه رسیدند به نام سیدجعفر موسوی اردبیلی. آقاسیدجعفر از دوستان نزدیك به شمار می رفت و سوابق او نشان می داد كه از پذیرش دو دوست گرسنه ابایی ندارد. در همین هنگام دیدند كه آقاسیدجعفر از در بزر گ مدرسه حجتیه وارد شد. چشمش از دور به سیدعلی و شیخ حسین افتاد. دست تكان داد. نزدیك تر كه شد؛ گفت: آمده ام امروز [ناهار] میهمان شما باشم! و ادامه داد: كوكب سلطان را از خانه بیرون كرده ام. به شوخی زنش را كوكب سلطان می خواند.

     

    معلوم شد آن زوج هم چیزی برای خوردن نداشتند. سیدجعفر زنش را فرستاده خانه خواهرش و خودش را دعوت كرده كه میهمان دوستانش باشد! تا جایی كه گرسنگی اجازه می داد خندیدند.

     

    "خلاصه سه نفر شدیم. گفتیم بیا سوته دلان گردهم آییم. سه تا گرسنه بی پول. واقعاً درمانده بودیم كه چه كار كنیم، اما نگرانی به معنای اضطراب نداشتیم."

     

    در این بین سیدكمال شیرازی پیدا شد. سیدكمال دوست نزدیك سیدعلی بود. رفقا از سیدعلی خواستند كه برود و از او پولی قرض كند. "آمدم پیش آقاسیدكمال و گفتم...مقداری پول داری به ما قرض بدهی؟ احتیاج دارم."

     

    لابد از دل بزرگ او باخبر بود. سیدكمال دست كرد تو جیبش و حدود 70-80 تومان پول درآورد و گفت هر چه می خواهی بردار. سیدعلی 20 تومان آن را برداشت. لحظاتی بعد سه طلبه، هروله كنان در حال خروج از مدرسه بودند تا خود را به چلوكبابی برسانند.

     


    منابع:

    (١)کتاب"شرح اسم" زندگینامه رهبر معظم انقلاب

    (٢)گروه فرهنگی مشرق نیوز

    (3)گروه حوزه علمیه تبیان

    کلمات کلیدی : دوران طلبگی رهبر , طلبگی رهبر , خاطرات رهبر , کتاب شرح اسم , زندگینامه رهبر معظم انقلاب , رهبر معظم انقلاب , مقام معظم رهبری ,
     

    پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392-08:40 بعد از ظهر

     


    مطالب گذشته
  • دانلود کتاب«زهرا(س) برترین بانوی جهان» نوشته آیت الله مکارم شیرازی

  • در اهواز به چه کسانی رأی بدهیم؟

  • اعتماد به لیست(ائتلاف اصولگرایان)

  • رهبر معظم انقلاب در حرم امام خمینی(ره) تاکید کردند

  • فرمانده معظم کل قوا در دیدار فرماندهان، مسئولان و جمعی از پرسنل نیروی هوایی ارتش

  • پوسترهایی ویژه ولادت امام محمد باقر(ع)

  • رهبر معظم انقلاب در دیدار با بانوان فرهیخته حوزوی و دانشگاهی

  • رهبر معظم انقلاب در دیدار هزاران نفر از معلمان و فرهنگیان سراسر کشور

  • رهبر معظم انقلاب در دیدار دست اندرکاران برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا

  • رهبر انقلاب در دیدار جمعی از شاعران و ذاکران اهل بیت(ع) بمناسبت روز ولادت حضرت زهرا(س)

  • ولادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)بر تمام شیعیان گرامی باد.

  • بیانات مهم رهبر معظم انقلاب در اجلاس جهانی علما و بیداری اسلامی

  • تبیین ویژگی‌های ضروری برای رئیس‌جمهور آینده

  • خاطراتی از دوران طلبگی رهبر


  • لیست آخرین پستها




    پروفایل مدیر
    سرباز پیرو ولایت


    اطلاعات
    آمار مطالب
    کل مطالب :
    کل نویسندگان :
    آمار بازدید
    بازدید امروز :
    باردید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    بازدید کلی :

    بروزرسانی


    نویسندگان

       سرباز پیرو ولایت


    پیوندهای روزانه
    نسل سوم گردان کربلا

    علم ومعرفت

    پروژه های دانشجویی Tinoj.Com

    دانلود پروژه های برنامه نویسی

    مشکات

    حجاب وعفاف

    هفته نامه9دی

    سنگر بصیرت

    همه پیوندهای روزانه

    ارسال پیوند روزانه


    لینک دوستان

    قالب سایت و وبلاگ

    هاست و دامین

    پایگاه اطلاع رسانی حفظ ونشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای
    پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
    خبرگزاری فارس
    سایت تبیان
    شناخت رهبری
    ولایت فقیه
    پایگاه تخصصی تبیان مهدویت
    وبلاگ علم و معرفت
    سایت علم ومعرفت (سرباز پیرو ولایت)

    همه پیوندها


    برچسب ها

    لیست اصولگرایان انتخابات ریاست جمهوری فرمانده معظم کل قوا انتخابات مجلس عکس رهبر مقام معظم رهبری khamenei خاطرات رهبر رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای

    سازنده قالب

    salehon.ir

     

    POWERED BY SALEHON.IR

    تمامی حقوق مطالب و محتوا برای وبلاگ لبیک یا خامنه ای - خاطراتی از دوران طلبگی رهبر محفوظ میباشد ||ساخت قالب : ملودیوس ویرایش قالب salehon.ir